همه قفل ها اینجا باز می شود - تا 70% تخفیف هتل های مشهد

۰۵:۳۶:۵۷۱۳۹۶خرداد۲

به مرکز جامع رزرواسیون آنلاین هتل های مشهد و هتل آپارتمان های مشهد با هدف خدمت به زائران حضرت امام رضا در مشهد مقدس خوش آمدید

Back شما اینجا هستید: hotel خاطرات سفر به مشهد مقدس همه قفل ها اینجا باز می شود

همه قفل ها اینجا باز می شود

همه قفل ها اینجا باز می شود

مثل همیشه با صدای بلند سلام کرد و وارد شد، کفش‌هایش را در نایلوني پیچید و روی میز گذاشت. سلامش را پاسخ دادیم. به سمت میز آمد؛خدا قوتی گفت و به رسم همیشه اشاره ای به ضریح کرد و در حالی که مي‌گفت: «اینجا همه قفل‌ها باز مي‌شود»، شماره‌اش را برداشت و داخل حرم شد. بارها وبارها او را در حرم دیده بودیم، مي‌دانستم از زائران مخصوص و همیشگی آقاست؛ سن وسالش شاید از هفتاد گذشته باشد اما همچنان سر زنده و با نشاط است. هر وقت وارد کفشداری مي‌شود از او این جمله را مي‌شنوم که خطاب به زائرها و کفشدارها مي‌گوید: «اینجا همه قفل‌ها باز مي‌شود».

این بار که این جمله را عنوان کرد كنجكاو شدم تا بدانم منظور او از این جمله چیست و چرا آن را تکرار مي‌کند. چیزی به طلوع آفتاب نمانده بود و کم‌کم زمان خدمت من تمام مي‌شد و باید کفشداری را به کفشداران روز تحویل مي‌دادم. منتظر بودم پیرمرد هر چه زودتر برگردد و سئوالم را بپرسم. خوشبختانه در آخرین لحظات این اتفاق افتاد و زمانی که در حال تعویض لباس بودم صدای پیرمرد مرا به خود آورد.

از همکاران خداحافظی کردم و با پیرمرد از کفشداری بیرون آمدم. رو به طرف حاج آقا دعوتش کردم برای خوردن چای با هم به آسایشگاه برویم که با روی گشاده پذیرفت. قند را تا نیمه توی چای کرد، منتظر ماندم تا چای را تمام کند؛ بعد بدون مقدمه گفتم حاج آقا چند سال دارید؟ 73 سال. اهل کجا هستید؟ خاک پاک خراسون مشهد امام رضا(ع). حاج آقا! ببخشید من بارها شما را در حرم و کفشداری دیده ام که مي‌گویید « اینجا همه قفل‌ها باز مي‌شود» چرا این جمله را بارها تکرار مي‌کنید.

پیرمرد، نفس عمیقی کشیده، سرش را بالا مي‌آورد و نگاهي به گنبد و گلدسته‌هایی که از نور گیر سقف دیده مي‌شود انداخته و اشک در چشمانش حلقه مي‌زند. دو مرتبه سرش را پایین مي‌اندازد و در حالی‌که به گل‌های سرخ و سفید قالی خیره مي‌شود ، بعد از کمی مکث مي‌گوید: «ماجرایش مفصله» و بعد شروع به تعریف کردن مي‌کند. «پنجاه و چند سال پیش که بیست و سه چهار سال بیشتر نداشتم، جوان بودم و دنبال کار مي‌گشتم. وسیله ازدواج برایم فراهم شده‌بود اما از نظر مالی در مضیقه بودم، باید پولی پیدا مي‌کردم تا به زندگی ام سر و سامانی مي‌دادم. از کسی شنیدم که کارخانه برق قند تربت‌حیدریه کارگر استخدام مي‌کند، من هم که دستی در امور برق داشتم با اندک تجربه و تخصص بلافاصله به تربت رفتم.

به سرعت کارم درست شد و چون کار بلد بودم و صادقانه کار مي‌کردم کارم خیلی زود بالا گرفت و طولی نکشید که مسئولیت چند کار به من سپرده شد. پیشرفت من و نظر مساعد مسئولان، حسادت دیگر کارگران را بر انگیخت؛ به همین خاطر بارها و بارها به شیوه‌های مختلف برایم مشکل تراشی ‌کردند تا آنجا که به خاطر تنهایی و بی احترامی آن‌ها بارها و بارها گریه ‌کردم. این روال ادامه داشت تا اینکه یک روز اتفاق عجیبی افتاد، آن روز روشن کردن موتور و رسیدگی به امور آن نوبت من بود. پشت دستگاه قرار گرفته بودم و مي‌خواستم دستگاه را هوا گیری کنم که یکی از همان کارگرها وارد شد، از پشت سر من عبور کرد و به انتها ی کارگاه رفت .

دستم را داخل موتور کرده و مشغول هوا گیری بودم که ناگهان موتور شروع به کار کرد، اگر چه سریع دستم را از داخل موتور بیرون کشیدم اما انگشت شصت دست راستم لای پروانه و قرقره موتور قرار گرفت و قطع شد». در این لحظه آه سردی مي‌کشد و به آرامی دستش را بالا مي‌آورد و مشتش را باز مي‌کند و انگشت قطع شده اش را نشان مي‌دهد. «ماجرای دکتر و بیمارستان که گذشت و حالم که بهتر شد عازم مشهد شدیم. تمام راه را اشک ‌ریختم و بعد هم یکراست رفتم حرم امام رضا(ع). خودم را رساندم به ضریح مطهر و دست در شبکه‌های ضریح انداختم و زار زار گریستم. آن زمان‌ها مردم برای گرفتن حاجت به ضریح نخ و یا قفل مي‌بستند، من با یک دست ضریح را چسبیده بودم و با دست دیگر قفل را تکان مي‌دادم و گریه مي‌کردم. نمي‌دانم این حالت چقدر طول کشید اماوقتی به خودم آمدم که قفل‌هايي در دستم باز شده بود.

حال عجیبی داشتم نمي‌دانستم چه باید بکنم خودم را عقب کشیدم گویا خادمی که آنجا بود متوجه‌شده بود دستم را گرفت و همراه قفل‌های باز شده به اتاق خدام برد، به خاطر اینکه مورد اتهام قرار نگیرم سریع و بی‌وقفه جریان را برایشان تعریف کردم. رئیس خدام گفت: نترس جوان تو هیچ گناهی انجام نداده ای، بعد قفل‌ها را در ترازویی گذاشت و طرف دیگر آن را پول و سکه رایج آن زمان تا دو كفه برابر گردید، بعد هم صورتم را بوسیدند و خواستند پول‌ها را بردارم و گفتند زیارتت قبول شده. دو مرتبه گریه ام شروع شد به طرف ضریح نگا ه کردم و از امام رضا (ع)تشکر. چندی بعد من به مشهد منتقل شدم در حالیکه آن دو کارگر هم به سزای عمل خود رسیدند.»

پیگیری رزرو هتل مشهد
پیگیری تور مشهد